پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 ساعت 20:2
|
مانهاتان ویل در سالهای 1970 تلاش و کوشش فراوانی بطور گسترده و جامع در ایالات متحده آمریکا در جهت شکوفایی موسیقی انجام گرفت و به موفقیتهای قابل توجهی نیز دست یافت که البته بیشتر این فعالیتها فردی بود. ولی بعد از تاسیس کالج "مانهاتان ویل" موسیقی در یک مجموعه بزرگتر و گسترده آموزش داده میشد؛ و این بار هدف این کالج تنها آموزش موسیقی نبود، بلکه موسیقی به یک گروه بزرگتر، هنر و ادبیات و آموزش پرورش تعلق گرفت. آنها قصد داشتند هنر و ادبیات آموزش و پرورش را در ایالات متحده به سطحی بالاتر ارتقا دهند. به همین خاطر یک طرح تحقیقاتی به نام "اینتراکشن" (Interaction) یا تاثیر متقابل تصویب کردند که این طرح برنامه آموزش موسیقی از کودکستان تا آموزش عالی را تحت پوشش خود قرار می داد. در این روش ترکیبی از روشهای موجود مورد بررسی قرار می گرفت و اساس فعالیتها و خلاقیت در روش مانهاتان مانند روش مونته سوری بر مبنای کشف و یافته های شخصی بنا میشود. در این سیستم کودکان هم سن یافته ها و تجربیات شخصی خود را با هم مقایسه میکنند و باید صداهای موسیقی را مثل یک آهنگ در نظر بگیرند و با آن سرو کار داشته باشند. مثلا یک گروه سه یا چهار نفری هر کدام با یک کاغذ مچاله شده، صداهای متفاوتی را ایجاد می کنند و کوک صداهای مختلفی را تجربه کرده تا اینکه به صدای مخصوص خودش برسد. در این روش کار معلم بسیار سخت و پیچیده است و آموزش معلم در این سیستم در درجه اول اهمیت قرار می گیرد. کنسرواتوارهای مختلف آمریکا نیز به همین منظور معلمین بسیار ورزیده ای در این زمینه تربیت کردند و از جمله فعالیتهایی که در این مجموعه انجام می گرفت می توان راهنمایی و کشف، کاربرد دوباره صداها، بداهه نوازی با اصوات، باز سازی صداهای اطراف مثل تقلید صدای هواپیما، حیوانات، طبیعت و ... را نام برد. ادگار ویلمز و مارتینو ادگار ویلمز نیز مانند " دالکروز" از اهالی سوئیس بود و معتقد بود آموزش موسیقی از "رحم" مادر شکل میگرد و اولین آوازهایی که کودک فرا میگیرد، در بطن مادر است، بنابراین ما از محدوده کودک هم خارج شده به زمان قبل از تولد میرویم؛ و بهترین شرایط اجتماعی، شرایطی است که خانواده به وجود می آورد. در سیستم ویلمز با دو عامل کودک و خانواده روبرو هستیم. بنابه اعتقاد ویلمز هیچگونه فعالیت جدی آموزشی موسیقی را تا قبل از شش سالگی نباید به کودک آموخت ولی کودک تا شش سالگی باید موسیقیدان بشود. البته نه به معنای توانایی اجرای یک ساز، بلکه از نظر شناخت موسیقی و درک بنیانهای اساسی آن. ویلمز بنیانهای اساسی موسیقی را شامل، سه مقوله (ریتم، ملودی و هارمونی) میداند و معتقد است برای یافتن سه مقوله باید در طبیعت و اجتماع آنها را جستجو کرد و آنچه را که در طبیعت و زندگی اجتماعی وجود دارد. استخراج کرده به کودک عرضه شود. در این روش هیچگونه ساز مخصوص کودکان وجود ندارد. مگر اینکه کودک خودش آنرا کشف کند. در عین حال تمام سازهای موجود باید در اختیار کودک قرار گیرند، تا خودش آنچه را که با روحیاتش سازگار است انتخاب کند. ما در روش ویلمز به یک معلم بسیار ورزیده و یک روش کار آزموده و یک خانواده توانا نیازمندیم؛ و به طور کلی بوجود آوردن یک سیستم آموزشی جدی تنها با داشتن معلمهای خوب هم، به یک رهنمون جمعی و مفید نخواهد رسید. برای رسیدن به بنیانهای صحیح آموزش موسیقی به یک مجموعه بیش از ده نفر نیازمندیم. به همین منظور ویلمز آموزش خود را در مهد کودکها، متمرکز میکند. آموزشهایی که از شش سالگی در مدارس شروع میشود، برای ویلمز تمام شده است. در مقایسه روشهای گذشته با روش ویلمز، به این نتیجه میرسیم که روش مونته سوری درمان میکند، سوزوکی موسیقیدان بار می آورد، ارف روشهای مختص استفاده می کند، ولی در روش ویلمز محدودیتی وجود ندارد، مگر اینکه خود کودک آنرا بوجود آورد. روش مارتینو نیز در دل روش ویلمز جای میگیرد و چیزی جدای از آن نیست، البته مارتینو تمام کارهای خود را با دبستانیها انجام می داد و روش بسیار گسترده ای در تدریس آواز داشت. که درنهایت به تربیت خواننده منجر میشد. بنیانهای اساسی روش مارتینو این بود که چگونه باید آواز خواند و بنوعی{تقریبا"} تمام روشهای آواز که در دنیا وجود داشته، در روش او بکار گرفته شده است. در پایان بررسی شیوه های فوق باید متذکر شد که از اواخر قرن بیستم، تقریبا" در سراسر دنیا هیچ کس به هیچ روشی پایبند نیست و کار نمیکند، بلکه روشی را انتخاب می کند که متناسب با توانایی کودکان باشد. امیدوار هستیم که این روشها در کشور ما نیز بکار گرفته شود و بهترین و مناسبترین آنها برای آموزش موسیقی به کودکان ایرانی در نظر گرفته شود. مطالب مرتبط : تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – ۱ تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 2 تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 3 تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 4 |
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 ساعت 19:51
| يادم مياد اون قديم ها که موسيقي رو تنها نوازندگي ميدونستم هميشه فکرميکردم که بابا جون آخه چطوري ميشه فهميد که برايaccompaniment يک ملودي از چه آکوردي به چه آکوردي بريم. اغلب هم ديده بودم با هر شعري اين رفقاي گيتاري من همينطوري آکورد ميگرفتند, خب حقيقتش اينه که گيتاريست هاي غير کلاسيک خيلي گوش حساس و دقيقي دارند و راحت ميتونند گوشي کار کنند. همينطور اگه پيانيست گوشي باشيد, ولي خب معلوم بود که اين طوري نيست و حتما" پشت اين توالي آکوردها بايد يک حکمتي باشه. رفتم سراغ هارموني کلاسيک خب يه چند تا کتاب هارموني خوندم ديدم او اه چقدر قوانين عجيب غريب راجع به پيوند آکورد ها داره. از اينکه در پيوند آکورد ها اگر نت مشترک يکي بود اينکار رو بکنيد اگر نبود اينکار, نميدونم حرکت اکتاو موازي بشدت بد صداست و اينکه از حرکت پنجم موازي حتي المقدور پرهيز بشه و اين حرکت خوبه اي يکي بده, اين فاصله که اصلا" و .... اوايل چون اينها رو طوطي وار ميخوندم فکر ميکردم همه شون مزخرف و بي خود هستند. بعدها که درک بهتري از موسيقي پيدا کردم حتي سبک و علاقه ام به سمت Jazz گرايش پيدا کرد ديدم اي بابا خيلي از اين حرفهايي که توي Jazz داريم پشتش همين حرفهار هارموني کلاسيک هستش. خب طفره زياد نريم, بريم سر اصل موضوع, وصل آکوردها در عين حالي که داراي قوانين متعدد هستش ميتونه بي قاعده هم باشه. بتهوون ميگه "هيچ قانوني نيست که در موسيقي براي زيباتر کردن آن نشه زيرپاش گذاشت" يا دوک الينگتون آهنگ ساز و نوازنده پيانو Jazz ميگه "آهنگ خودتون رو بزنيد اگه ديديد خوب صدا ميده درگير قانون و مقررات موسيقي نباشيد". بگذريم سعي ميکنم تو دو سه تا بحث قوانين اصلي اين کار رو براي شما بيارم. مهمترين توالي آکوردي که توي تمام سبکهاي موسيقي مفيد هست چيزيه که بهش دايره پنجم ها يا Circle of the fifths ميگند. يه دايره بکشيد و به دوازده قسمت تقسمش کنيد. توي يکي از قسمتها نت C رو بگذاريد بعد در يک جهت مثلا" در جهت عقربه هاي ساعت با فاصله هاي پنجم به پنجم خونه هاي بعدي رو پر کنيد. يعني اينطوري C,G,D,A,E,B,F#,C#,G#,D#,A#,F,C ميبينيم که گام کروماتيک رو يه چرخ ميزنيم و دوباره به C ميرسي. همينطوري اگه عقب هم بريم همين ميشه. به شکل بالا دقت کنيد. اينرو هم داشته باشيد که هر گام ماژور يک مينور نسبي داره که يک سوم کوچک پايين تر از خودشه. پس براي C داريم Am يا براي E داريم Db و ... اگر اينها رو هم توي دايره بکشيم. ميتونيم از ترکيب مختلف آکوردهاي ماژور يا مينور استفاده کنيم. حالا شروع کنيد روي ساز خودتون با آکورهاي ساده مثلا" ماژور دايره رو از C بزنيد تا دوباره به C برسيد ميبينيد که بدون اينکه احساس حل نشدن يا رو هوا موندن هارموني براي شما بوجود بياد يه progression خوب از آکوردها داريد. اگه يک کمي ذوق و سليقه داشته باشيد ميتونيد روي همين progression ملودي هاي بسيار زيبا سوار کنيد. خب حالا يک کمي کارهاي جالب ديگه ميتونيد يک تکه از اين دايره رو بريد و برگرديد با ترکيب دلخواه (البته نه خيلي) از ماژور و مينور مثلا" C,F,C,G,C يا C,Dm,C,G و ... قاعده هاي ديگري هم هست که بتدريج راجع به آنها صحب خواهم کرد و خواهيد ديد که هر نت موسيقي که جلوي خودتون ميگذاريد ميتونيد با چهار , پنج تا قانوني که بلديد تحليل کنيد. شوخي نمي کنم حمين الان بريد و حتي شده کارهاي بزرگان رو جلوي خودتون بگذاريد به حرف من ميرسيد. همين سونات معروف دو ماژور موتزات اولش رو نگاه کنيد C,G,C هستش. |
سه شنبه دهم آبان 1384 ساعت 20:24
ايشون معتقده که براي موفقيت بايد تمرين منظم داشته باشيد اونهم روزي ۷۵ دقيقه. حتماَ الان ميگيد اينکه چيزي نيست, آره شما بيشتر تمرين ميکنيد ولي تمرينهاي ما efficient نيست و از اونها بهره کافي نميگيريم. قول ميدم اگه اينکار رو بکنيد ظرف کمتر از شش ماه تغيير محسوسي در خودتون احساس خواهيد کرد. مهم نيست ساز شما چي هست اگر ميخواهيد نوازنده خوب Jazz بشيد بايد در هر نوبت تمرين به ترتيب اينکار ها رو انجام بديد: ۱- ابتدا براي اينکه وارد دنياي موسيقي بشيد به مدت ۵ دقيقه يک ملودي آرومي را که دوست داريد بزنيد. ۲- به مدت ۱۵ دقيقه بايد تمرين گام و آرپژ انجام بشه. ۳- به مدت ۱۰ دقيق بايد تمرين الگوهاي ملوديک يا بقولي riff انجام بديد. ۴- به مدت ۵ دقيق روي ملودي هاي جديد يا آکوردها improvise کنيد. ۵- براي مدت ۱۵ دقيق روي در آوردن (transcription) ملودي از روي نوار يا CD کار کنيد. ۶- به مدت ۱۰ دقيقه روي نقطه ضعف هاي خودتون کار کنيد, مثلآ توي بعض گام ها ضعف داريد يا با سرعت هاي زياد مشکل داريد و ... ۷- براي مدت ۱۵ دقيقه هم وقت براي ياد گيري يک آهنگ جديد بگذاريد. که شامل ملودي و هارموني باهم ميشه. واقعا" اگه اين برنامه رو انجام بديد قول ميدم خيلي زود هم خودتون و هم اطرافيان شما تغيير محسوس در نوازندگي شما رو متوجه بشند. هنگام تمرين بايد بدونيم داريم چکار ميکنيم و از روي عادت کار نکنيم اين يکي از مهمترين اصوله, موفق باشيد. |
یکشنبه هشتم آبان 1384 ساعت 19:50
|
بتهوون زمانی پای به عرصه هستی نهاد که تقدیر روزگار بصورت کاملا" عجیب و مرموزی افراد نابغه و تاثیر گذار تحویل جامعه می داد از ناپلئون جاه طلب گرفته تا گوس ریاضی دان، از میشل فارادی، جیمز وات و آندره آمپر فیزیکدان ولاپلاس ریاضی دان گرفته تا ژان ژاک روسو نویسنده و محقق یا آدام اسمیت تئوریسین بزرگ اقتصادی و ... در این میان قرعه بنام بتهوون افتاد که در این دوران پای به روی زمین بگذارد و بانی بسیاری تحولات در دنیای هنر موسیقی باشد. بتهوون در 17 دسامبر 1770 در شهر بن آلمان غسل تعمید داده شد و بسیاری همین تاریخ را روز تولد او می دانند. او تنها 14 سال پس از موتزارت بدنیا آمد اما تفاوت سبکی که میان کارهای او و موتزارت وجود دارد و تغییراتی که وی در شیوه و سبک موسیقی بوجود آورد بدون وجود او ممکن بود تا 100 سال هم محقق نشود. به جرات می توان گفت که بتهوون از جمله بانیان استفاده از بسط در موسیقی بوده است. گسترش تم های موسیقی از بعد از دوران بتهوون بعنوان یک اصل در بیشتر کارهای کلاسیک رواج پیدا کرد. بتهوون توانایی این را داشت که حتی به موتیف های کوچک از کارهایش شخصیت بخشی کند. اما همانند تمامی دوران ها هنگامی که فردی نوآوری خاصی در یک شاخه از هنر یا حتی علم انجام می دهد یقینا" مخالفانی نیز دارد. معروف هست هنگامی که بتهوون یکی از کوراتت های زهی خود را برای عده ای فرانسوی اجرا می کرد یکی از آنها چنین گفت "بیائید قبل از اینکه شروع به بسط موسیقی کند، فورا" از اینجا برویم". واضح است که بسط موسیقی را بتهوون اختراع و به جامعه موسیقی آنرا معرفی نکرد، بلکه بتهوون از جمله اولین استفاده کننده های جدی از این تکنیک زیبا بود. به قسمت هایی از یکی از کوارتت های زهی بتهوون گوش کنید و به توانایی این نابغه موسیقی در استفاده از امکانات سازهای زهی و همچنین ضرباتی که در قسمتهایی از قطعه آرشه به سازها میزند توجه کنید : String quartet No. 10 in E-Flat Major بتهوون اعتقاد داشت که موسیقی باید برق از کله مخاطب بپراند و به همین دلیل اگر به بسیاری از کارهای او گوش کنید از تکنیک های خاصی برای این منظور استفاده کرده است از زدن ضربه های محکم پیاپی توسط سازهای زهی و کوبه ای گرفته تا ملودی های پر سرعت و پیچیده برای پیانو. از دیگر بدعت هایی که بتهوون در جامعه هنری رسم کرد این بود که یک موسیقیدان لزوما" نباید به دستور و درخواست اشراف به ساخت موسیقی بپردازد. یکبار که به یک میهمانی بزرگ اشرافی شام دعوت شده بود قبل از آغاز مراسم وی را به قسمتی که مخصوص مستخدمین بود راهنمایی کردند، جایی که قبلا" موتزارت یا هایدن هم رفته بودند! اما او نپذیرفت و خیلی زود با ترک کردن مهمانی برای هیچ کس شکی باقی نگذاشت که از نظر او قدر و منزلت موسیقی و نبوغش نباید کمتر از احترامی باشد که جامعه به اشراف گذاشته می شود. بتهوون در سال 1827 در شهر وین درگذشت و در همانجا دفن شد، جالب است بدانید در نزدیکی مقبره بتهوون، بنای یادبود موتزارت و مقبره بزرگانی چون شوبرت، اشتراوس، برامس وجود دارد. |
October 24, 2004
یکشنبه هشتم آبان 1384 ساعت 19:47
|
شوبرت علاقه بسیاری به آوزا داشت و بسیاری از کارهای زیبای آوازی خود را در نوجوانی تصنیف کرد. او عاشق اشعار گوته بود و اولین کار آوازی خود را در هفده سالگی بنام Gretchen am sponnarade ساخت. سال پس از آن حدود 150 کار آوازی ساخت و در نوزده سالگی که تجارب بسیاری در ساخت موسیقی آوازی بدست آورده بود 180 اثر شامل کارهای آوازی، اپرا، سمفونی و مس خلق کرد. به قسمتهایی از Ave Maria او که توسط ماریا کالاس اجرا شده است گوش کنید. قطعه آوه ماریای شوبرت از بارزترین کارهای او می باشد بگونه ای که در زمان زندگی او بارها و بارها به صور مختلف تنظیم و ضبط شد. در این قطعه ملکه بزرگ فرشتگان از آسمان به زمین می آید تا از دختر فقیری که تنها و بی کس می باشد دلجویی کند. کارهای آوازی شوبرت آنقدر شهرت جهانی دارد که حتی بسیاری از مردم که با موسیقی کلاسیک آشنا نیستند نام شوبرت را با موسیقی آوازی مترادف می دانند.منتقدین موسیقی دلیل این امر را عدم وجود احساسات پیچیده و سنگین در کارهای شوبرت که فقط برای عده قلیلی قابل هضم می باشد، می دانند. اشعار کارهای شوبرت اغلب راجع به عشق، محبت، طبیعت، تقوی و خلاصه هر آنچه مردم در زندگی عادی با آن در ارتباط هستند می باشد. استفاه از ملودی های زیبا برای این اشعار بدون آنکه موسیقی را به حالت مبتذل بکشاند نیز از جمله ویژگیهایی است که کارهای او بسادگی در گوش و دل شنونده جای باز می کند. او در بیست و یک سالگی تصمیم گرفت که زندگی خود را تمام و کمال وصف موسیقی کند و برای همین منظور از خانه پدری بیرون رفت و با دوستان خود زندگی می کرد. بشدت کار می کرد از صبح زود تا نیمه های شب، گویا می دانست که عمر کوتاهی خواهد داشت. کارهایش را یکی پس از دیگری به سرعت می نوشت و منتشر می کرد. در این میان فقط بعد از ظهرها برای تفریح با دوستان به رستورانها و کافه ها می رفتند و احیانا" با هم بیلیارد بازی می کردند. هفته ای یکی دو شب هم دوستان کنار هم جمع می شدند و شوبرت به اجرای کارهای خود توسط پیانو می پرداخت. والس و آوزاهای زیبا که شور و شادی بسیاری به میان محفل صمیمی دوستان می آورد. اغلب دوستان او از قشر تحصیل کرده و متوسط جامعه بودند و همانطور که قبلا" هم گفتیم او هرگز همدم اشراف نشد. (ادامه دارد ...) مطلب مرتبط : زندگی کرد، سختی کشید و ... |
یکشنبه هشتم آبان 1384 ساعت 19:39
| در مطالب قبل راجع به تهیه تصویر صوتی از یک قطعه موسیقی در ذهن صحبت کردیم و با برخی مفاهیم اولیه آن آشنا شدیم. درادامه این بحث در نظر داریم با استفاده از هنر به تصویر کشیدن موسیقی به یکی از تکنیک های بداهه نوازی اشاره ای داشته باشم. Push / Pull اغلب هنگام بداهه نوازی بطور غریزی فکر اصلی ما ریختن یا بعبارتی هل دادن تعدادی نت موسیقی در فاصله های مختلف زمانی است که توسط آنها ملودی ای خلق شود و بتوانیم وظیفه خود را بعنوان یک نوازنده بداهه سولو به خوبی انجام دهیم. اما باید بدانیم که این روش یک ضعف ذاتی می باشد و تقریبا" تمام افراد مبتدی در بداهه نوازی با آن روبرو هستند. بیشتر شبیه آن می ماند که شما در انتهای یک قطار قرار دارید و با هل دادن سعی می کنید قطار را به جلو ببرید بدون آنکه ایده ای داشته باشید از اینکه این قطار چه مقدار بار یا چه تعداد واگن دارد. در مقابل این روش - ریختن بدون حساب و کتاب نت ها - تکنیک دیگری وجود دارد که در آن بداهه نواز بجای نواختن بدون فکر نتهای برای پر کردن فضای خالی، با داشتن تصویر بسیار خوب از آنچه پیش روی او است اقدام به نواختن ملودی هایی بداهه میکند. در مثال قطار این حالت مانند آن است که شما همانند یک لوکوموتیو تعدادی واگن را بدنبال خود می کشید و کاملا" مشخص است که این چه تعداد واگن می باشد. ایده اصلی کشیدن (pull) ملودی در بداهه نوازی دو ایده موسیقی متفاوت یکی متقارن و دیگری غیر متقارن روش اصلی آن است که شما با استفاده از آنچه تا کنون راجع به نحوه به تصویر کشیدن موسیقی در مطالب قبل آموختید، ایده اصلی را در ذهن خود ترسیم نمایید. منظور آن است که محدوده ها (Ranges)، تعداد آنها، نحوه حرکت آنها و ... را مشخص کنید. سپس با توجه به هارمونی موجود با یک حرکت کاملا" حساب شده ملودی را شروع کنید. در حالی که در حال نواختن نت ها می باشید ایده های بعدی را در ذهن خود ترسیم کنید و تمام مسائل مربوط به یک تصویر زیبا را در ذهن خود رعایت کنید. برای مثال تعداد فراز و نشیب ها و انتخاب درست محدوده ها باید بگونه ای باشد که یکنواختی در شکل موسیقی ایجاد نکند. حال با مشخص شدن شکل و نحوه حرکت بعدی ملودی، نت های موسیقی را با طرح و ایده قبلی بدنبال خود بکشانید. نقاط ضعف هل دادن نتهای موسیقی یا Pushing - خیلی دشوار هست که بدانید به کجا می خواهید بروید. - اغلب خیلی سریع - و بدون برنامه - مسیر کار عوض می شود. - واقعا" مشخص نمی باشد که یک ملودی، موتیف یا جمله چه موقع تمام شده است. - باوجود آنکه تعداد نتهایی که استفاده می کنید زیاد است اما موسیقی شما خلاقیت ندارد و بدون برنامه می باشد. - موسیقی ای که اجرا می کنید پس از نواختن شکل می گیرد. نقاط قوت کشیدن نتهای موسیقی یا Pulling - بصورت کامل تصویر ملودی در ذهن شما نقش بسته است. - از نتهای که برای نواختن ملودی استفاده می کنید بیشترین بهره را می برید. - کاملا" مشخص هست که یک ایده یا جمله موسیقی چه فراز و نشیب هایی دارد و چه موقع تمام می شود. - برخلاف حالت Pushing که از سکوت ها بدت استفاده می شود در این حالت شما با برنامه از سکوت استفاده می کنید. - موسیقی ای که شما اجرا می کنید همان است که می خواهید. (ادامه دارد ...) مطالب مرتبط : Soundscape درک تصویر صوتی |
یکشنبه هشتم آبان 1384 ساعت 19:37
درک تصویر صوتی I
| دریافت ایده از تصویر صوتی (Soundscape) یک قطعه موسیقی کاملا" به توانایی های شما در دیدن و تشخیص دادن بهتر شکلها و Object ها در یک قطعه موسیقی دارد. در اینجا لازم است قبل از ادامه بحث به ارائه چند تعریف بپردازیم. Range یا محدوده شما هنگام نواختن یک قطعه موسیقی لازم است میان Range های مختلف در ساز خود جابجا شوید. توانایی تشخیص درست تر Range های مختلف در یک قطعه موسیقی به شما امکان بیشتری برای تهیه تصویر صوتی (Soundscape) از موسیقی را می دهد. بدون توجه به معنای گروهی نتهای موسیقی (منظور موتیف ، جمله و ... می باشد) شما می توانید نتهای یک قطعه موسیقی را به گونه دیگر از زاویه تصویری نیز تقسیم بندی کنید. به طیفی از نتهای موسیقی که در یک محدوده از پایین به بالا - یا برعکس - موجود است Range گفته می شود. احساس Range در پیانو بسیار ساده تر از سایر سازها می باشد چرا که نتهای زیر معمولا" بالاتر - یا در حقیقت سمت راست تر - می باشند. Range یکی از مهمترین ایده های تصویری است یک نوازنده یا آهنگ ساز معمولا" در محدوده نتهای داخل رنج با حرکت از پایین به بالا و برعکس قسمتی از ملودی را می ساز و یا به تصویر می کشاند. اگر به شکل اول نگاه کنید خواهید دید که در این موتیف دو Range مختلف را می توان مشاهده کرد. تعویض محدوده ها و انتخاب جهت حرکت درست در ملودی از مهمترین عوامل بصری برای تهیه یک ملودی زیبا می باشد. سوییچ کردن میان محدوده ها روشنی و تیرگی یک آهنگساز یا نوازنده سولو معمولا" ناگزیر است برای جلوگیری از یکنواختی بین رنج های مختلف سوییچ کند. دقت کنید که در حال حاضر دیدگاه ما نسبت به موسیقی فقط تصویری می باشد و به هیچ وجه توجهی به المانهای سازنده ملودی نداریم. زیبایی بیشتر معمولا" هنگامی بوجود می آید که فاصله بین محدوده ها (Ranges) بیشتر باشد. نکته دیگری که نباید فراموش کرد آن است که حتی المقدور هنگام جابجایی Range ملودی را متوقف نکنیم و از ادامه دادن جهت حرکت یکنواخت خود داری کنیم. نکته دیگری که می تواند در بدست آوردن ایده تصویری به شما کمک کند آن است که بمل (b) کردن یک نت می توان آنرا نرم تر و برعکس دیز (#) کردن یک نت می تواند آنرا تیز تر کند. برخی بمل کردن را به تیره تر شدن و دیز کردن را به روشن تر شدن موسیقی تشبیه می کنند. (ادامه دارد ...) |


String quartet No. 10 in E-Flat Major